X
تبلیغات
رایتل
هر کی عاشقه بیاد تو

برو اما ...!

چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:59 ب.ظ

برو اما ...!

 فراموشم نکن

برو ، برو که این عشق ما من نمی سازد.....

خاطراتت را ، چه تلخ ، چه شیرین ، همه را با خود ببر....

برو ولی بدان که من دیوانه وار تو را دوست می داشتم ، بدان که یک دریا

  برایت اشک ریختم ، زندگی ام ، عشقم را فدای آن قلب نامهربانت کردم....

 برو ، اما بدان که قلبم را شکستی ، عشق را در قلبم کشتی و زندگی

 را برایم پوچ و بی معنا کردی.....

 برو به همان سرزمین خوشبختی ها تا من نیز در این سرزمینی

  که یک با وفا نیز در آن نیست تنها بمانم....

 همه امیدم به تو بود ، زندگی را با تو زیبا میدیدم ، اگر دو سه خطی می نوشتم

  برای تو  و به عشق تو بود حالا دیگر نه امیدی در دل دارم ، نه زندگی را زیبا می بینم

 و نه دیگر شوقی برای نوشتن دارم....

 همه را سوزاندی ، هر چه از عشق تو نوشته بودم را سوزاندی و تنها خاکستر

  آن و چند تکه کاغذ نیمه سوخته که از جدایی بر روی آن نوشته بودم

 در قلبم مانده است....

 برو اما فراموشم نکن ، گهگاهی غروب را میب ینی مرا نیز یاد کن ،

 اگر زیر باران قدم زدی به یاد من نیز باش ..... بدان که من همیشه و همیشه

  یک تنها می مانم و با هیچکس هیچ عهد و پیمانی را نخواهم بست!

 عاشق شدن دیگر از ما گذشت ، نه من حوصله خواندن این قصه تلخ

  را دارم و نه دلم شوقی برای عاشق شدن دارد!

 عاشقی از ما گذشت عزیزم..... تنها آرزوی خوشبختی تو را از خدای خویش دارم

 و شاید بعد از زمان جداییمان بتوانم با این آرزو همچنان عشقم را به تو ثابت کنم...

 نمی توانم فراموشت کنم ای تو که مرا سوزاندی ، قلب عاشق و در به درم را

 شکستی و مرا با کوله باری از غم و غصه رها کردی!

 برو که دیگر عشق با ما یار نیست ، سرنوشت هوای

  ما را ندارد ، این زندگی با ما هم ساز نیست!

 برو اما فراموشم نکن با اینکه می دانم روزی فراموش می شوم.....

 می دانم یار مهربانم پای تو می مانم