X
تبلیغات
رایتل
هر کی عاشقه بیاد تو

چشم های ِ وحشی ِ مرا

شنبه 27 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 02:34 ق.ظ

آنقدر به من نزدیکی که

... دیگر فاصله ها جرات خودنمایی ندارند...با من حرف بزن که در سکوت هیچ نیافتم و همه چیزم را از دست دادم
باور کن آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم... رها می شوم وقتی صدای خوب تو را می شنوم... به هوسهایم پاسخ بگو که همچنان می سوزم ولی از گفتنش شرم دارم. میخواهم بدانم که مرا میبینی...ای کاش مرا می فهمیدی... ای کاش می فهمیدی که هر بار که می بینمت می خواهم بگویم: به زیان ساده مرا دوست داشته باش به زبان چند شاخه گل در آستانه در قلبت به زبان یک لبخند کوچک در زیر سقف خانه وجودت... در چشمان من تو به شراب می مانی خوشرنگ و زلال در چشمانت می بینم به طنازی،
به کرشمه می خواهی مرا...به شبی مستی می نوشمت صبح بعد نیستی اما مثل همان مستی و من خیره و مبهوت که شراب بود یا تو... از فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم. آینه نگاهت و لبخند های مشتاقت را به من بده... روشنی و شراب را ،
مستی چشمانت را تکرار کن برای من... من در فراسوی مرزهای تن ام تو را دوست می دارم. نگران نباش... چشم های ِ وحشی ِ مرا هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد ... تو فقط از مرز چشم های ِ دلم،
پا بیرون نگذار ...