X
تبلیغات
رایتل
هر کی عاشقه بیاد تو

گفتی...گفتم... !!!

جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 05:58 ب.ظ
گفتی با قهر رفتی ، گفتم دیروز نرسیده بودم که امروز رفته باشم ، من از آغاز از نخستین دیدار کنار تو مانده ام
 
گفتی هوایم را از صدایت پر کردی و یک روز بی خبر صدا را بریدی و رفتی ، گفتم دور یا نزدیک چه فرقی میکند اگر صدا را میشنوی؟
 
گفتی نزدیک تر باید می آمدی ، گفتم فاصله در نگاه ماست اگر مرا میخواهی با من حرکت کن ، نایست با من بیا
 
گفتی کجا؟ گفتم به نزدیک ترین جای این گره به عمیق ترین جای این صدا که ما را به جانب یکدیگر پرت میکند ،
 
صدایی مشترک که دریا شدن را به ما می آموزد
 
گفتی میدانم بازگشت صدای خود را از من میخواهی ، من شاید انعکاس صدای تو نبودم؟ ، گفتم بودی ، هستی و خواهی بود
 
من از تو گلایه ندارم!!
 
گفتی من سایه توام نه گلایه! ، گفتم باش در من باش نه بیرون از من
 
گفتی هستم ، هستم...اما تو برای اینکه بگویی هستی نباید میرفتی! ، گفتم چگونه بگویم؟ جابجایی من
حرکت من است نه هجرت و جدا شدن ، من حرکت میکنم که از تو بنویسم که تو را از تمام زاویه های
تمام منظره هایت دیده باشم... !!!