X
تبلیغات
رایتل
هر کی عاشقه بیاد تو

تلخ ترین فعل جهان

چهارشنبه 1 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 03:33 ق.ظ

نوبت من شده بودکه معلم پرسید
صرف کن رفتن را
و شروع کردم
 من رفتم ، رفتی ، رفت . . .
و سکوتی سرسخت همه جا را پر کرد
سردی ِ احساسش فاصله را رو کرد
آری رفت و رفت و من اکنون
تنهامانده ام در اینجا
شادی ام غارت شد
من شکستم در خود
سهم من غربت شد
من دچارش بودم
بغض یک عادت شد
خاطرات سبزش روی قلبم حک شد
رفت و در شکوه شب با خدا تنها شد
و حضورش در من آسمانی تر شد
اشک من جاری شد
صرف ِ فعل ِ رفتن بین غم ها گم شد
و معلم آرام روی دفترم نوشت:
تلخ ترین فعل جهان است رفتن